خاموش مردن بهتر از نالیدن است.

نه من هرگز نمی نالم.قرن ها نالیدن بس است .می خواهم فریاد کنم.اگر نتوانستم سکوت می کنم.
خاموش مردن بهتراز نالیدن است.نالیدن،فرزندان ماکیاولی پیر را مغرور می کند.
روح زندانی من تشنه قرن های بی باران!
کوزه ها را همچنان خشک و غبار آلوده باز گردانده ام!
شرم دارم که آنها را با تو که در باز گشت بی امید من از این هجرت ناکام ،به دیدارم خواهی آمد –پس بدهم.
آن"گوهر شب چراغ بهشتی "را ،"سنگ سیاه"کرده اند.
دوست دارم کوزه ها را همین جا بر زمین زنم ،بشکنم.
کوزه ای را پر از اشک کرده ام وکوزه ایی را پر از خون ،این دو را نگاه می دارم.
پرستوهای بی بهار من،قاصدک های آواره در باد باز گردید!
وتو تشنه مجروح وعزیز من!
چشم هایت را به من مدوز،ببند؛من از دیدن آنها رنج می برم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 11:41 توسط رضا مختاری
|
امیدوارم که تمامی هموطنان عزیزم از این وبلاگ خوششون بیاد.ما در این وبلاگ قصد داریم به طریقه ای ادبی برخی سوالات تاریخی را مطرح کنیم ودرباره انها مطالبی ایراد نماییم.از اینکه وبلاگ ما راانتخاب کردیید صمیمانه سپاسگزارم