عقیل برادر علی هم تاب عدالت او را نداشت!
عقیل بن ابی طالب
اشعث بن قیس
(علی شناسی-3-)
عقیل برادر خلیفه مسلمین نابیناست و به شدت تنگدست،عیال وار است و فرزندانش طاقتش را تنگ نموده اند .به نزد برادر خود که حالا ثروت تمام ممالک اسلامی در دستان اوست می رود تا اندکی از الام او بکاهد .پیوسته خواهش می کند تا اندکی از بیت المال مسلمین را به او ببخشد تا بتواند زندگی اش را سروسامانی دهد.
اما علی بجای گندم به او آهن گداخته می دهد تا به عقیل ، به مردمان زبون ، وبه تاریخ حقیر بگوید که علی اهل پارتی بازی نیست.
تفاوت بین گندم و آهن همان تفاوت بین علی و مردمان تاریخ است .گندم وآهن دو جنس متفاوتند وجنس علی نیز با ما مردمان خاکی متفاوت است .
علی را حتی برادرش نشناخته حالا چگونه تاریخ با همه بغض وکینه اش بشناسد؟...نمی دانم..
قرار است فردا دادگاه اسلامی به پرونده مالی اشعث رسیدگی کند و این اشعث که گمان می برد علی نیز از جنس ما است ،شبانه حلوایی رنگین ساخته و به عنوان هدیه به در خانه علی می بردتا شاید قلب علی را به سوی خویش معطوف نماید اما افسوس که اشعث علی را نشناخته ...
می دانی علی چه می گوید؟
خطبه 224 :
("به خدا سوکند برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهدیدست شده و ازمن در خواست داشت تا یک من از گندم های بیت المال را به او ببخشم .کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده گویا با نیل رنگ شده بودند .پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می کرد چون به گفته های او گوش دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار می کنم وبه دلخواه او رفتار واز راه رسم عادلانه خود دست بر میدارم .روزی آهنی را در آتش گداخته وبه جسمش نزدیک کردام تا او را بیازمایم پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود ازحرارات آن بسوزد.به او گفتم ای عقیل گریه کنندگان بر تو بگریند از حرارت آهنی می نالی که انسان به بازیچه آن را گرم ساخته است؟
اما مرا به آتش دوزخی می خوانی که خدای جبارش با خشم خود آن را گداخته است ؟
تو از حرارت ناچیز می نالی من از حرارات آتش الهی ننالم ؟
واز این حادثه عجیب تر که شب هنگام کسی به دیدار ما آمد(اشعث بن قیس)وظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت ،معجونی در ان ظرف بود چنان از آن متنفر شدام که گویا آن را با آب دهان مار سمی ـ یا قی کرده آن مخلوط کردند!به او گفتم هدیه است ؟یا زکات یا صدقه؟
که این دو بر ما اهل بیت پیامبر حرام است .
گفت :نه ـ نه زکات است نه صدقه ـ بلکه هدیه است.
گفتم زنان بچه مرده بر تو بگریند آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟یا عقلت آشفته شده یا جن زده شده ای ؟یا هذیان می گویی؟
به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان ها است را به من بدهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جویی را از مورچه ای ناروا بگیرم چنین نخو اهم کرد!و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پست تر است!علی را با نعمت های فنا پذیر ولذت های ناپایدار چه کار ؟!به خدا پناه می بریم از خفتن عقل وزشتی لغزش ها و از او یاری می جویم")
امیدوارم که تمامی هموطنان عزیزم از این وبلاگ خوششون بیاد.ما در این وبلاگ قصد داریم به طریقه ای ادبی برخی سوالات تاریخی را مطرح کنیم ودرباره انها مطالبی ایراد نماییم.از اینکه وبلاگ ما راانتخاب کردیید صمیمانه سپاسگزارم