استاد نقاشی ایران              

                                        

علی مرد ناشناخته تاریخ

میدانی می خواهم از علی بگویم!

اما می دانم که زبانم قاصر است در وصف بزرگی علی.

خواهستم بنویسم، دیدم قلمم به اندازه علی جوهر ندارد ـ خودم هم جوهر نداشتم.

اصلا خوب که فکر کردم دیدم روح علی عظیم تر از آن است که در فکر کوچک من بگنجد

حالا به اندازه فکر کوچک خود می نویسم!

راستی ما چقدر علی را می شناسیم ؟

بچه که بودام اولین بار علی را از زبان پدرم شناختم

پدرم شیعه علی بود اما بعدها دیدم محب علی است .

اولین قهرمان رویاهایم را و مرد همیشه پیروز خاطراتم را علی یافتم.

پدرم پیوسته از شجاعت ،قدرت و از پهلوانی های علی برایمان می گفت!

مردی که هیچگاه نهراسید

هیچگاه پشت به دشمن نکرد

وهیچگاه شکست نخورد!

آنوقت ها او را تنها یک پهلوان ،یک قهرمان ویک مرد شکست ناپذیر می دانستم.

شاهنامه که  می خواندم ـ رستم شباهت زیادی به علی داشت.

از نگاه پدرم علی کسی بود که در بدر عتبه ،شیبه،ولید و دیگر بزرگان کفررا به درک فرستاد.

در احد  ودر وقت تنهایی محمد پشت به پشت  او دلاورانه می جنگد تا آرمان محمد زنده بماند و زمزمه "لا فتی ال علی لا سیف الا ذوالفقار"

در خندق قهرمان نامدار عرب "عمر بن عبدود "را که کسی یارای مبارزه در برابر او را نداشت  شکست می دهد و در راه خدا سر از تنش جدا می کند.

در خیبر پهلوانان یهود"حارث ومرحب"را می کشد وهنگامی که نبرد سخت می شود دروازه خیبر را با آن وصفش سپر خویش می کندودلاورانه می جنگد و فاتح می شود.

در جمل .....

در صفین.....

در نهروان.....

همه اش جنگ بود!

همه اش پیروزی بود!

همه اش شجاعت بود!

پدرم به علی تنها از یک بعد می نگریست و آن بعد قدرت و پیروزی بود .

با این اوصاف پدرم ،علی برای خود رستمی بود یا رستم برای خود علی ای بود.

هر دوی آنها پهلوان بودند،قهرمان بودند،همیشه پیروز بودند .هر دو نماینده طبق محروم ومظلوم بودند.هر دو پای آرمانهایشان ایستادند و دست به بند زر وزور ندادند

اما مقیاس علی با رستم  یا رستم با علی ناقص بود و اما ظالمانه!

پس علی را درست نشناخته ایم.

علی بخاطر قهرمانی یا پهلوانی هایش علی نشد!

آری علی چیز دیگری داشت.

راستی راز ماندگاری علی چیست وعلی بخاطر کدامین اوصافش در تاریخ ماندگار شد.

البته تاریخ از درک علی عاجز است اما برای شناختن علی به ناچار باید به او رجوع کرد.

خوبتر که در تاریخ دنبال علی گشتم دیدم هزاران سؤال؟

حالا علی من هزاران نقص داشت !نه من هزاران نقص داشتم.تاریخ من هزاران نقص داشت.

چون قدرت درک علی را نداشتیم.

آن قهرمان کجا واین این علی کجا؟عاجز شده بودام، به بن بست رسیدم.

انسان کامل خیالم ناقص بود.

البته تاریخ سهم بزرگی در تردیدهایم داشت.

آری تاریخ

تاریخ را منصفانه ننوشته بودنند،تاریخ به راه خود نرفته بود،تاریخ پر از تردید ها وتناقص ها بود.تاریخ را برای خلفا نوشته بودند.

وحالا تاریخی که خود علی را نشناخته بود می خواست علی را برای ما روایت کند.

در برابر این همه کتب تاریخی نحج البلاغه  حلال مشکلات من شد.

آنچه با آن می توان علی را شناخت ومنصفانه قضاوت کرد نحج البلاغه بود نه تاریخنامه طبری.

وحالا این نحج البلاغه می گوید:

علی در نامه 45 خود به عثمان بن حنیف که دعوت به مهمانی سرمایه داری از اهالی بصره را می پذیردچنین می نویسد:

("پس از یاد خدا ودرود!ای پسر حنیف به من گزارش داده اند که مردی از سرمایه داران بصره تو را به مهمانی خویش فرا خواندوتو به سرعت به سوی آن شتافتی خوردنی های رنگارنگ برای تو آوردند ،وکاسه های پر از غذا پی درپی جلوی تو نهادند گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده ،وثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، اندیشه کن در کجایی؟و بر سر کدام سفره می خوری؟.........

آگاه باش امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده ،ودو قرص نان رضایت داده است،بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید اما با پرهیزکاری وتلاش فراواران وپاکدامنی وراستی مرا یاری دهید.......پس از خدا بترس ای پسر حنیف ،وبه قرص های نان خودت قناعت کن،تا تو را از آتش دوزخ رهایی بخشد.")

عثمان بن حنیف کیست ؟عثمان همان صحابی انصاری است که در احد ودر وقت تنهایی محمد دلاورانه در کنار او مبارزه می کند و در حالی که خلفای غاصب از جلوی شمشیر دشمن فرار می کنند او می ماند.در ارادت به علی ذره ای شک نکرد اصحاب جمل محاسنش را کندند و شکنجه اش دادند تا از علی جدا شود اما او پیوسته با علی بود چون مرید علی بود.

وحالا علی او را بخاطر حاضر شدن بر سفره اشرافی نکوهش می کند.می دانی چرا؟

چون بر سر آن سفره فقرا حاضر نیستند.

علی در نامه 61 خود به" کمیل بن زیاد" فرماندار هیت چنین می نویسد:

("پس از یاد خدا ودرود!سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده اوست ،وپافشاری در کاری که از مسئولیت او خارج است نشانه ناتوانی اشکار ،و اندیشه ویرانگر است.اقدام تو به تاراج مردم قرقیسیا در مقابل رها کردن پاسداری از مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم وکسی در آنجا نیست تا آنجا را حفظ کند ،وسپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد،اندیشه ای باطل است... .نه مرزی را می توانی حفظ کنی ونه شوکت دشمن را می توانی در هم بشکنی ،نه نیازهای مردم دیارت را کفایت می کنی ، نه امام خود را راضی نگه می داری.")

این کمیل کیست؟

دعای کمیل که هر شب جمعه می خوانیم منصوب به اوست.

کمیل همان مرید خلوت های علی است که عاقبت به دستور "حجاج "به جرم ارادت به علی سراز تنش جدا می کنند.

علی او را نکوهش می کند ؟بخاطر قصور در محافظت از مرزها

وقتی معیار ومیزان حق باشد، کمیل و عثمان هر چند مرید وفدائی علی باشند نکوهش می شوند.

علی در نامه 27 خود به محمد بن ابی بکر فرماندار مصرچنین می نویسد:

("با مردم فروتن باش،نرمخو ومهربان باش،گشاده رو وخندان باش،در نگاهایت ،ودر نیم نگاه وخیره شدن به مردم ،به تساوی رفتار کن ،تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوانان در عدالت تو مأیوس نگردند،زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک بزرگ،آشکار وپنهان خواهد پرسید،اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید،واگر ببخشد از بزرگواری است......

خدا را در راضی نگاه داشتن مردم به خشم نیاور ، زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی  بوده اما هیچ چیزی جایگزین خشنودی خدا نمی شود.")

این نامه نامه عدل است به  محمد بن ابی بکر.

محمد

فرزند خلیفه اول ، فرزند خوانده علی و مرید ودلباخته او.حتی مالک هم به او حسادت می کند بخاطر اینکه بیش از او عاشق علی است .ودر آخر نیز شربت گوارای شهادت را در راه آرمان علی می نوشد.

وحالا علی به او می گوید مبادا در نگاهت،در نیم نگاهت،ودر خیره شدنت عدالت را فراموش کنی.

آری در مکتب علی باید مساوات را رعایت کنی و این نامه ،نامه مساوات،نامه عدالت و رویای آزادگان امروز است که دیگر دست یافتنی نیست.چون مردان بزرگ امروزدیگر مثل علی نگاه نمی کنند و خیره نمی شوند.

آری علی مساوات را رعایت میکند ومعاویه با هدایا وبخشش های فراوان بزرگان وشیوخ ریش سفید را به سوی خویش جذب می نماید وحالا بزرگان متعقل اما نادان و جاهل به علی توصیه می کنند تا از تقسیم مساوی بیت المال دست بردارد وبا بخشش به اشراف عرب وبزرگان قریش آنها را به سوی خویش فرا خواند.

علی خود می داند که این مردم به دنیا دلبسته اند امام علی خود دلبسته دنیا نیست و لذا در خطبه126 چنین پاسخشان می دهد:

("آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود هز جور ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم استفاده کنم؟به خدا سوگند تا عمر دارم و شب روز برقرار است ....هرگز چنین کاری نخواهم کرد!اگر این اموال از خودم بود به گونه ای مساوی در میان مردم تقسیم می کردام تاد چند رسد که جزو اموال خداست!

آگاه باشید !بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند،زیاده روی واسراف است ،ممکن است در دنیا مقام بخشنده آن را بالا برد.اما در آخرت پست خواهدکرد ،در میان مردم ممکن است گرامی اش بدارند اما در پیشگاه خدا خوار وذلیل است ....")

عقیل برادر خلیفه مسلمین نابیناست و به شدت تنگدست،عیال وار است و فرزندانش طاقتش را تنگ نموده اند .به نزد برادر خود که حالا ثروت تمام ممالک اسلامی در دستان اوست می رود تا اندکی از الام او بکاهد .پیوسته خواهش می کند تا اندکی از بیت المال مسلمین را به او ببخشد تا بتواند زندگی اش را سروسامانی دهد.

اما علی بجای گندم به او آهن گداخته می دهد تا به عقیل ، به مردمان زبون ، وبه تاریخ حقیر  بگوید که علی اهل پارتی بازی نیست.

تفاوت بین گندم و آهن همان تفاوت بین علی و مردمان تاریخ است .گندم وآهن دو جنس متفاوتند وجنس علی نیز با ما مردمان خاکی متفاوت است .

علی را حتی برادرش نشناخته حالا چگونه تاریخ با همه بغض وکینه اش بشناسد؟...نمی دانم..

قرار است فردا دادگاه اسلامی به پرونده مالی اشعث رسیدگی کند و این اشعث که گمان می برد علی نیز از جنس ما است ،شبانه حلوایی رنگین ساخته و به عنوان هدیه به در خانه علی می بردتا شاید قلب علی را به سوی خویش معطوف نماید اما افسوس که اشعث علی را نشناخته ...

می دانی علی چه می گوید؟

خطبه 224 :

("به خدا سوکند برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهدیدست شده و ازمن در خواست داشت تا یک من از گندم های بیت المال را به او ببخشم .کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده گویا با نیل رنگ شده بودند .پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می کرد چون به گفته های او گوش دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار می کنم وبه دلخواه او رفتار واز راه رسم عادلانه خود دست بر میدارم .روزی آهنی را در آتش گداخته وبه جسمش نزدیک کردام تا او را بیازمایم پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود ازحرارات آن بسوزد.به او گفتم ای عقیل گریه کنندگان بر تو بگریند از حرارت آهنی می نالی که انسان به بازیچه آن را گرم ساخته است؟

اما مرا به آتش دوزخی می خوانی که خدای جبارش با خشم خود آن را گداخته است ؟

تو از حرارت ناچیز می نالی من از حرارات آتش الهی ننالم ؟

واز این حادثه عجیب تر که شب هنگام کسی به دیدار ما آمد(اشعث بن قیس)وظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت ،معجونی در ان ظرف بود چنان از آن متنفر شدام که گویا آن را با آب دهان مار سمی ـ یا قی کرده آن مخلوط کردند!به او گفتم هدیه است ؟یا زکات یا صدقه؟

که این دو بر ما اهل بیت پیامبر حرام است .

گفت :نه ـ نه زکات است نه صدقه ـ بلکه هدیه است.

گفتم زنان بچه مرده بر تو بگریند آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟یا عقلت آشفته شده یا جن زده شده ای ؟یا هذیان می گویی؟

به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان ها است را به من بدهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جویی را از مورچه ای ناروا بگیرم چنین نخو اهم کرد!و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پست تر است!علی را با نعمت های فنا پذیر  ولذت های ناپایدار چه کار ؟!به خدا پناه می بریم از خفتن عقل وزشتی لغزش ها و از او یاری می جویم")

علی به تاریخ نشان می دهد که اگر در محکمه اسلامی خواستی بین خلیفه مسلمین ودیگری قضاوت کنی باید فراموش کنی که او خلیفه است وحتی درجواب سلام شان نیز نباید تفاوت گذاشته شود.می بینیم قاضی علی حق را در محر حق به طرف مقابل علی می دهد تا بشریت بداند که این محکمه ها دیگر تکرار نمی شود.

و حالا قاضی امام "شریح"خانه ای به 80 دینار می خرد علی او را احضار می کند و او را شماتت می نماید و وقتی قاضی شریح خلافی مرتکب می شود او را تبعید کرده و دوباره به کوفه باز می گرداند.

راستی سخنان علی با همام چهرکرد؟

اگر کسی علی را بشناسد و بداند علی چه می گوید اما تحمل آنچه علی می داند را نداشته باشد حق مردن به او داده خواهد شد تا همچون همام که چون وصف پرهیزگاران را از زبان مولا علی شنید قالب از جان تهی کرد بمیرد.

وحالا مرد اعرابی به امام خطاب می کند که چرا این سخنان با تو چنین نکرد؟

این سوال همان سوال جهل عرب است ، همان تفاوت بین دانا ونادان است .

یکی چون علی را شناخته به سفر آخرت می رود و دیگری چون او را مانند خود می داند اینچنین سوال می کند!