تو می دانی و همه می دانند که دل ام  غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن به تو است تو می دانی وهمه می دانندکه من خود را فدای تو کردم،وفدای تو می کنم؛که ايمان ام تويی،وجز تو زندگی برايم رنگ وبويی ندارد،طمعی ندارد.

تو می دانی وهمه می دانند که زندگی از تحميل لبخندی بر لبان من،از آوردن برق اميدیدر نگاه من ،از برانگيختن موج شهفی در دل من عاجز است.

تو می دانی وهمه می دانند

که شکنجه ديدن به خاطر تو،

زندان کشيدن برای تو

ورنج بردن به پای تو ،تنها لذت بزرگ من است .

از شادی توست که من در دل می خندم .

از اميد رهايی توست که برق اميد در چشمان خسته ام می درخشد.

واز خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ريه هايم احساس می کنم.

من تورا دوست دارم!

همه زندگی ام وهمه روزها وهمه شب ها زندگی ام،هر لحظه ای از زندگی ام بر اين دوستی شهادت می دهند؛شاهد بوده اند وشاهد هستند

آزادی تو مذهب من است

اينده تو تنها آرزوی من است .

وامنون تو ای نسل جوانی که از عمق تاريک وپليد اين روزگار،که من بدان اميدی نداشتم ،پديدار گشتی ودر برابرم ايستاده يی،و چشم در چشم من دوخته ای ؛چشمهايت را ببند.

نگاه ام مکن!من طاقت ديدن آنها را ندارم.

چه بگويم؟

گريستن تنها کار يک ناتوان است

      ومن سخت ناتوانم!