X
تبلیغات
شریعت نامه

شریعت نامه

درباره موضوعات ادبی وتاریخی

عقیل برادر علی هم تاب عدالت او را نداشت!

عقیل بن ابی طالب

اشعث بن قیس

(علی شناسی-3-)

عقیل برادر خلیفه مسلمین نابیناست و به شدت تنگدست،عیال وار است و فرزندانش طاقتش را تنگ نموده اند .به نزد برادر خود که حالا ثروت تمام ممالک اسلامی در دستان اوست می رود تا اندکی از الام او بکاهد .پیوسته خواهش می کند تا اندکی از بیت المال مسلمین را به او ببخشد تا بتواند زندگی اش را سروسامانی دهد.

اما علی بجای گندم به او آهن گداخته می دهد تا به عقیل ، به مردمان زبون ، وبه تاریخ حقیر  بگوید که علی اهل پارتی بازی نیست.

تفاوت بین گندم و آهن همان تفاوت بین علی و مردمان تاریخ است .گندم وآهن دو جنس متفاوتند وجنس علی نیز با ما مردمان خاکی متفاوت است .

علی را حتی برادرش نشناخته حالا چگونه تاریخ با همه بغض وکینه اش بشناسد؟...نمی دانم..

قرار است فردا دادگاه اسلامی به پرونده مالی اشعث رسیدگی کند و این اشعث که گمان می برد علی نیز از جنس ما است ،شبانه حلوایی رنگین ساخته و به عنوان هدیه به در خانه علی می بردتا شاید قلب علی را به سوی خویش معطوف نماید اما افسوس که اشعث علی را نشناخته ...

می دانی علی چه می گوید؟

خطبه 224 :

("به خدا سوکند برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهدیدست شده و ازمن در خواست داشت تا یک من از گندم های بیت المال را به او ببخشم .کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده گویا با نیل رنگ شده بودند .پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می کرد چون به گفته های او گوش دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار می کنم وبه دلخواه او رفتار واز راه رسم عادلانه خود دست بر میدارم .روزی آهنی را در آتش گداخته وبه جسمش نزدیک کردام تا او را بیازمایم پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود ازحرارات آن بسوزد.به او گفتم ای عقیل گریه کنندگان بر تو بگریند از حرارت آهنی می نالی که انسان به بازیچه آن را گرم ساخته است؟

اما مرا به آتش دوزخی می خوانی که خدای جبارش با خشم خود آن را گداخته است ؟

تو از حرارت ناچیز می نالی من از حرارات آتش الهی ننالم ؟

واز این حادثه عجیب تر که شب هنگام کسی به دیدار ما آمد(اشعث بن قیس)وظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت ،معجونی در ان ظرف بود چنان از آن متنفر شدام که گویا آن را با آب دهان مار سمی ـ یا قی کرده آن مخلوط کردند!به او گفتم هدیه است ؟یا زکات یا صدقه؟

که این دو بر ما اهل بیت پیامبر حرام است .

گفت :نه ـ نه زکات است نه صدقه ـ بلکه هدیه است.

گفتم زنان بچه مرده بر تو بگریند آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟یا عقلت آشفته شده یا جن زده شده ای ؟یا هذیان می گویی؟

به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان ها است را به من بدهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جویی را از مورچه ای ناروا بگیرم چنین نخو اهم کرد!و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پست تر است!علی را با نعمت های فنا پذیر  ولذت های ناپایدار چه کار ؟!به خدا پناه می بریم از خفتن عقل وزشتی لغزش ها و از او یاری می جویم")  

 


برچسب‌ها: خطبه224 نحج البلاغه, سخنان امام خطاب به عقیل و اشعث
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 11:36  توسط رضا مختاری  | 

عثمان بن حنیف و کمیل بن زیاد

عثمان بن حنیف والی بصره

کمیل بن زیاد والی هیت

(علی شناسی-2-)

علی در نامه 45 خود به عثمان بن حنیف که دعوت به مهمانی سرمایه داری از اهالی بصره را می پذیردچنین می نویسد:

("پس از یاد خدا ودرود!ای پسر حنیف به من گزارش داده اند که مردی از سرمایه داران بصره تو را به مهمانی خویش فرا خواندوتو به سرعت به سوی آن شتافتی خوردنی های رنگارنگ برای تو آوردند ،وکاسه های پر از غذا پی درپی جلوی تو نهادند گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده ،وثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، اندیشه کن در کجایی؟و بر سر کدام سفره می خوری؟.........

آگاه باش امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده ،ودو قرص نان رضایت داده است،بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید اما با پرهیزکاری وتلاش فراواران وپاکدامنی وراستی مرا یاری دهید.......پس از خدا بترس ای پسر حنیف ،وبه قرص های نان خودت قناعت کن،تا تو را از آتش دوزخ رهایی بخشد.")

عثمان بن حنیف کیست ؟عثمان همان صحابی انصاری است که در احد ودر وقت تنهایی محمد دلاورانه در کنار او مبارزه می کند و در حالی که خلفای غاصب از جلوی شمشیر دشمن فرار می کنند او می ماند.در ارادت به علی ذره ای شک نکرد اصحاب جمل محاسنش را کندند و شکنجه اش دادند تا از علی جدا شود اما او پیوسته با علی بود چون مرید علی بود.

وحالا علی او را بخاطر حاضر شدن بر سفره اشرافی نکوهش می کند.می دانی چرا؟

چون بر سر آن سفره فقرا حاضر نیستند.

علی در نامه 61 خود به" کمیل بن زیاد" فرماندار هیت چنین می نویسد:

("پس از یاد خدا ودرود!سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده اوست ،وپافشاری در کاری که از مسئولیت او خارج است نشانه ناتوانی اشکار ،و اندیشه ویرانگر است.اقدام تو به تاراج مردم قرقیسیا در مقابل رها کردن پاسداری از مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم وکسی در آنجا نیست تا آنجا را حفظ کند ،وسپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد،اندیشه ای باطل است... .نه مرزی را می توانی حفظ کنی ونه شوکت دشمن را می توانی در هم بشکنی ،نه نیازهای مردم دیارت را کفایت می کنی ، نه امام خود را راضی نگه می داری.")

این کمیل کیست؟

دعای کمیل که هر شب جمعه می خوانیم منصوب به اوست.

کمیل همان مرید خلوت های علی است که عاقبت به دستور "حجاج "به جرم ارادت به علی سراز تنش جدا می کنند.

علی او را نکوهش می کند ؟بخاطر قصور در محافظت از مرزها

وقتی معیار ومیزان حق باشد، کمیل و عثمان هر چند مرید وفدائی علی باشند نکوهش می شوند.

می بینید چه کسانی نکوهش می شوند،مراجع تقلید زمان خویش .راستی چرا ؟یعنی آنها گناهکار بوده اند ...نه برادر....نه خواهر ...می دانی مشکل کجاست ؟

مشکل ذره بین علی است،همان ذره بین عدال

    وحالا این علی را بهتر بشناس ،هرچند که می دانم قادر نیستی

 


برچسب‌ها: نامه 45 نحج البلاغه, نامه 61 نحج البلاغه
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 11:22  توسط رضا مختاری  | 

عدالت در مکتب علی

محمد بن ابی بکر

نامه عدل وعدالت

(علی شناسی-1-)

علی در نامه 27 خود به محمد بن ابی بکر فرماندار مصرچنین می نویسد:

("با مردم فروتن باش،نرمخو ومهربان باش،گشاده رو وخندان باش،در نگاهایت ،ودر نیم نگاه وخیره شدن به مردم ،به تساوی رفتار کن ،تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوانان در عدالت تو مأیوس نگردند،زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک بزرگ،آشکار وپنهان خواهد پرسید،اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید،واگر ببخشد از بزرگواری است......

خدا را در راضی نگاه داشتن مردم به خشم نیاور ، زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی  بوده اما هیچ چیزی جایگزین خشنودی خدا نمی شود.")

این نامه نامه عدل است به  محمد بن ابی بکر.

           

        ...  محمد!

فرزند خلیفه اول ، فرزند خوانده علی و مرید ودلباخته او.حتی مالک هم به او حسادت می کند بخاطر اینکه بیش از او عاشق علی است .ودر آخر نیز شربت گوارای شهادت را در راه آرمان علی می نوشد.

وحالا علی به او می گوید مبادا در نگاهت،در نیم نگاهت،ودر خیره شدنت عدالت را فراموش کنی.

آری در مکتب علی باید مساوات را رعایت کنی و این نامه ،نامه مساوات،نامه عدالت و رویای آزادگان امروز است که دیگر دست یافتنی نیست.چون مردان بزرگ امروزدیگر مثل علی نگاه نمی کنند و خیره نمی شوند.

آری علی مساوات را رعایت میکند ومعاویه با هدایا وبخشش های فراوان بزرگان وشیوخ ریش سفید را به سوی خویش جذب می نماید وحالا بزرگان متعقل اما نادان و جاهل به علی توصیه می کنند تا از تقسیم مساوی بیت المال دست بردارد وبا بخشش به اشراف عرب وبزرگان قریش آنها را به سوی خویش فرا خواند.

علی خود می داند که این مردم به دنیا دلبسته اند امام علی خود دلبسته دنیا نیست و لذا در خطبه126 چنین پاسخشان می دهد:

("آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود از جور ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم استفاده کنم؟به خدا سوگند تا عمر دارم و شب روز برقرار است ....هرگز چنین کاری نخواهم کرد!اگر این اموال از خودم بود به گونه ای مساوی در میان مردم تقسیم می کردام تاد چند رسد که جزو اموال خداست!

آگاه باشید !بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند،زیاده روی واسراف است ،ممکن است در دنیا مقام بخشنده آن را بالا برد.اما در آخرت پست خواهدکرد ،در میان مردم ممکن است گرامی اش بدارند اما در پیشگاه خدا خوار وذلیل است ....")

 حالا بگو یا علی


برچسب‌ها: نامه27 امام به محمد بن ابی بکر, مساوات در مکتب علی, معنی تساوی از دیدگاه مولی علی
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 11:7  توسط رضا مختاری  | 

وصف پرهیزکاران

وصف پرهیزگاران از زبان مولا علی

همام بن شریح

علی شناسی-4-

 

راستی سخنان علی با همام چه کرد؟

اگر کسی علی را بشناسد و بداند علی چه می گوید اما تحمل آنچه علی می داند را نداشته باشد حق مردن به او داده خواهد شد تا همچون همام که چون وصف پرهیزگاران را از زبان مولا علی شنید قالب از جان تهی کرد بمیرد.

وحالا مرد اعرابی به امام خطاب می کند که چرا این سخنان با تو چنین نکرد؟

این سوال همان سوال جهل عرب است ، همان تفاوت بین دانا ونادان است .

یکی چون علی را شناخته به سفر آخرت می رود و دیگری چون او را مانند خود می داند اینچنین سوال می کند!

وصف پرهیزگاران

خطبه193:

("سیمای پرهیزگاران ــــــــــــ پس از ستایش پروردگار!اما پرهیزگاران در دنیا دارای فضیلت های برترند –سخنانشان راست ، پوشش آنها میانه روی وراه رفتنشان با تواضع وفروتنی است چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده می پوشانند و گوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند ودر روز گار سختی وگشایش حالشان یکسان است واگر نبود مرگی که خدا برای آنها مقدر فرموده روح آنها حتی به اندازه بر هم زدن چشم در بدن ها قرار نمی گرفت ،از شوق دیدار بهشت واز ترس عذاب جهنم .خدا در جانشان بزرگ ودیگران کوچک مقدارند ، بهشت برای آنها چنان است که گویی آن را دیده ودر نعمت های آن به سر می برند،وجهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده ودر عذابش گرفتارند.

دل های پرهیزکاران اندوهگین و مردم از آزارشان در امان ، تن هایشان لاغر و درخواست هایشان اندک ونفسشان عفیف  و دامنشان پاک است.

در روزگار کوتاه دنیا صبر کرده تا آسایش جاودانه قیامت را به دست آورند :تجارتی پر سود که پروردگارشان فراهم فرموده. دنیا می خواست آنها را بفریبد اما آنها عزم دنیا نکردند می خواست آنها را اسیر خود گرداند که با فدا کردن جان خود را آزاد ساختند .

واز نشانه های یکی از پرهیزکاران این است که او را اینگونه می بینی : در دین داری نیرومند نرمخو ودوراندیش است ،دارای ایمانی پر از یقین ،حریص در کسب دانش ،با داشتن علم بردبار ،در توانگری میانه رو ،در عبادت فروتن،در تهیدستی آراسته،درسختی بردبار،در جستجوی کسب حلال ،در راه هدایت شادمان و پرهیزکننده از طمع ورزی  می باشند.اعمال نیکو انجام ومی دهد وترسان است ، روز را به شب می رساند با سپاس گذاری وشب را به روز می آورد با یاد خدا ، شب می خوابد اما ترسان و بر می خیزد شادمان  ترس برای اینکه دچار غفلت نشود و شادمانی برای فضل و رحمتی که به او رسیده است .

اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد ،از آنچه دوست دارد محرومش می کند.

روشنی چشم پرهیزگاران در چیزی قرار دارد که جاودانه است ، وآن را ترک می کند که پایدار نیست ، بردباری را با علم وسخن را با با عمل در  می آمیزد.

پرهیزکار را می بینی که آرزویش نزدیک، لغزش هایش اندک ،قلبش فروتن ،نفسش قانع خوراکش کم ،کارش آسان دینش حفظ شده شهوتش در حرام مرده وخشمش فرو خورده است.مردم به خیرش امیدوار و از آزارش در امانند .

اگر در جمع بی خبران باشد نامش در گروه یادآوران خدا ثبت می گرددو اگردر یادآوران باشد نامش در گروه بی خبران ثبت نمی شود .ستمکار خود را عفو می کند به انکه محرومش ساخته می بخشد،به آنکس که با او بریده می پیوندد، از سخن درشت دور و کفتارش نرم.بدی های او پنهان وکار نیکش آشکار است .نیکی او به همه رسیده، آزار او به کسی نرسیده.

در سختی ها ارام و در ناگواری ها بردبار ودر خوشی ها سپاس گذار است .به آنکه دشمن دارد ستم نکند و نسبت به انکه دوست دارد به گناه آلوده نشود.پیش از انکه بر ضد او گواهی دهند به حق اعتراف می کند و آنچه را به او سپرده اند ضایع نمی سازد و آنچه را به او تذکر داده اند فراموش نمی کند.

مردم را با لقب های زشت نمی خواند ، همسایگان را آزار نمی رساند در مصیبت های دیگران شاد نمی شودو در کار ناروا دخالت نمی کند واز محدوده حق خارج نمی شود .

اگر خاموش است سکوت او اندوهگینش نمی کند ، واگر بخندد آواز خنده او بلند نمی شود و اگر به او ستمی روا دارند صبر می کند تا خدا انتقام او را بگیرد .

نَفس او از دستش در زحمت ولی مردم در آسایشند . برای قیامت خود را به زحمت می افکند ولی مردم را به رفاه و آسایش می رساند.دوری او از برخی مردم از روی زهد و پارسایی ونزدیک شدنش با بعضی دیگر از روی مهربانی ونرمی است.

دوری او از تکبر و خودپسندی ،و نزدیکی او از روی حیله ونیرنگ نیست.

(سخن امام که به اینجا رسید ناگهان همام ناله ای زد وجان داد.امام فرمود:سوگند به خدا من از این پیشامد بر همام می ترسیدم.)


برچسب‌ها: خطبه193 نحج البلاغه, عالمان عصر علی, کلمات قصار امام علی
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 11:0  توسط رضا مختاری  | 

علی بن ابی طالب برای چه مولای متقیان شد؟

                          استاد نقاشی ایران              

                                        

علی مرد ناشناخته تاریخ

میدانی می خواهم از علی بگویم!

اما می دانم که زبانم قاصر است در وصف بزرگی علی.

خواهستم بنویسم، دیدم قلمم به اندازه علی جوهر ندارد ـ خودم هم جوهر نداشتم.

اصلا خوب که فکر کردم دیدم روح علی عظیم تر از آن است که در فکر کوچک من بگنجد

حالا به اندازه فکر کوچک خود می نویسم!

راستی ما چقدر علی را می شناسیم ؟

بچه که بودام اولین بار علی را از زبان پدرم شناختم

پدرم شیعه علی بود اما بعدها دیدم محب علی است .

اولین قهرمان رویاهایم را و مرد همیشه پیروز خاطراتم را علی یافتم.

پدرم پیوسته از شجاعت ،قدرت و از پهلوانی های علی برایمان می گفت!

مردی که هیچگاه نهراسید

هیچگاه پشت به دشمن نکرد

وهیچگاه شکست نخورد!

آنوقت ها او را تنها یک پهلوان ،یک قهرمان ویک مرد شکست ناپذیر می دانستم.

شاهنامه که  می خواندم ـ رستم شباهت زیادی به علی داشت.

از نگاه پدرم علی کسی بود که در بدر عتبه ،شیبه،ولید و دیگر بزرگان کفررا به درک فرستاد.

در احد  ودر وقت تنهایی محمد پشت به پشت  او دلاورانه می جنگد تا آرمان محمد زنده بماند و زمزمه "لا فتی ال علی لا سیف الا ذوالفقار"

در خندق قهرمان نامدار عرب "عمر بن عبدود "را که کسی یارای مبارزه در برابر او را نداشت  شکست می دهد و در راه خدا سر از تنش جدا می کند.

در خیبر پهلوانان یهود"حارث ومرحب"را می کشد وهنگامی که نبرد سخت می شود دروازه خیبر را با آن وصفش سپر خویش می کندودلاورانه می جنگد و فاتح می شود.

در جمل .....

در صفین.....

در نهروان.....

همه اش جنگ بود!

همه اش پیروزی بود!

همه اش شجاعت بود!

پدرم به علی تنها از یک بعد می نگریست و آن بعد قدرت و پیروزی بود .

با این اوصاف پدرم ،علی برای خود رستمی بود یا رستم برای خود علی ای بود.

هر دوی آنها پهلوان بودند،قهرمان بودند،همیشه پیروز بودند .هر دو نماینده طبق محروم ومظلوم بودند.هر دو پای آرمانهایشان ایستادند و دست به بند زر وزور ندادند

اما مقیاس علی با رستم  یا رستم با علی ناقص بود و اما ظالمانه!

پس علی را درست نشناخته ایم.

علی بخاطر قهرمانی یا پهلوانی هایش علی نشد!

آری علی چیز دیگری داشت.

راستی راز ماندگاری علی چیست وعلی بخاطر کدامین اوصافش در تاریخ ماندگار شد.

البته تاریخ از درک علی عاجز است اما برای شناختن علی به ناچار باید به او رجوع کرد.

خوبتر که در تاریخ دنبال علی گشتم دیدم هزاران سؤال؟

حالا علی من هزاران نقص داشت !نه من هزاران نقص داشتم.تاریخ من هزاران نقص داشت.

چون قدرت درک علی را نداشتیم.

آن قهرمان کجا واین این علی کجا؟عاجز شده بودام، به بن بست رسیدم.

انسان کامل خیالم ناقص بود.

البته تاریخ سهم بزرگی در تردیدهایم داشت.

آری تاریخ

تاریخ را منصفانه ننوشته بودنند،تاریخ به راه خود نرفته بود،تاریخ پر از تردید ها وتناقص ها بود.تاریخ را برای خلفا نوشته بودند.

وحالا تاریخی که خود علی را نشناخته بود می خواست علی را برای ما روایت کند.

در برابر این همه کتب تاریخی نحج البلاغه  حلال مشکلات من شد.

آنچه با آن می توان علی را شناخت ومنصفانه قضاوت کرد نحج البلاغه بود نه تاریخنامه طبری.

وحالا این نحج البلاغه می گوید:

علی در نامه 45 خود به عثمان بن حنیف که دعوت به مهمانی سرمایه داری از اهالی بصره را می پذیردچنین می نویسد:

("پس از یاد خدا ودرود!ای پسر حنیف به من گزارش داده اند که مردی از سرمایه داران بصره تو را به مهمانی خویش فرا خواندوتو به سرعت به سوی آن شتافتی خوردنی های رنگارنگ برای تو آوردند ،وکاسه های پر از غذا پی درپی جلوی تو نهادند گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده ،وثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، اندیشه کن در کجایی؟و بر سر کدام سفره می خوری؟.........

آگاه باش امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده ،ودو قرص نان رضایت داده است،بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید اما با پرهیزکاری وتلاش فراواران وپاکدامنی وراستی مرا یاری دهید.......پس از خدا بترس ای پسر حنیف ،وبه قرص های نان خودت قناعت کن،تا تو را از آتش دوزخ رهایی بخشد.")

عثمان بن حنیف کیست ؟عثمان همان صحابی انصاری است که در احد ودر وقت تنهایی محمد دلاورانه در کنار او مبارزه می کند و در حالی که خلفای غاصب از جلوی شمشیر دشمن فرار می کنند او می ماند.در ارادت به علی ذره ای شک نکرد اصحاب جمل محاسنش را کندند و شکنجه اش دادند تا از علی جدا شود اما او پیوسته با علی بود چون مرید علی بود.

وحالا علی او را بخاطر حاضر شدن بر سفره اشرافی نکوهش می کند.می دانی چرا؟

چون بر سر آن سفره فقرا حاضر نیستند.

علی در نامه 61 خود به" کمیل بن زیاد" فرماندار هیت چنین می نویسد:

("پس از یاد خدا ودرود!سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده اوست ،وپافشاری در کاری که از مسئولیت او خارج است نشانه ناتوانی اشکار ،و اندیشه ویرانگر است.اقدام تو به تاراج مردم قرقیسیا در مقابل رها کردن پاسداری از مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم وکسی در آنجا نیست تا آنجا را حفظ کند ،وسپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد،اندیشه ای باطل است... .نه مرزی را می توانی حفظ کنی ونه شوکت دشمن را می توانی در هم بشکنی ،نه نیازهای مردم دیارت را کفایت می کنی ، نه امام خود را راضی نگه می داری.")

این کمیل کیست؟

دعای کمیل که هر شب جمعه می خوانیم منصوب به اوست.

کمیل همان مرید خلوت های علی است که عاقبت به دستور "حجاج "به جرم ارادت به علی سراز تنش جدا می کنند.

علی او را نکوهش می کند ؟بخاطر قصور در محافظت از مرزها

وقتی معیار ومیزان حق باشد، کمیل و عثمان هر چند مرید وفدائی علی باشند نکوهش می شوند.

علی در نامه 27 خود به محمد بن ابی بکر فرماندار مصرچنین می نویسد:

("با مردم فروتن باش،نرمخو ومهربان باش،گشاده رو وخندان باش،در نگاهایت ،ودر نیم نگاه وخیره شدن به مردم ،به تساوی رفتار کن ،تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوانان در عدالت تو مأیوس نگردند،زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک بزرگ،آشکار وپنهان خواهد پرسید،اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید،واگر ببخشد از بزرگواری است......

خدا را در راضی نگاه داشتن مردم به خشم نیاور ، زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی  بوده اما هیچ چیزی جایگزین خشنودی خدا نمی شود.")

این نامه نامه عدل است به  محمد بن ابی بکر.

محمد

فرزند خلیفه اول ، فرزند خوانده علی و مرید ودلباخته او.حتی مالک هم به او حسادت می کند بخاطر اینکه بیش از او عاشق علی است .ودر آخر نیز شربت گوارای شهادت را در راه آرمان علی می نوشد.

وحالا علی به او می گوید مبادا در نگاهت،در نیم نگاهت،ودر خیره شدنت عدالت را فراموش کنی.

آری در مکتب علی باید مساوات را رعایت کنی و این نامه ،نامه مساوات،نامه عدالت و رویای آزادگان امروز است که دیگر دست یافتنی نیست.چون مردان بزرگ امروزدیگر مثل علی نگاه نمی کنند و خیره نمی شوند.

آری علی مساوات را رعایت میکند ومعاویه با هدایا وبخشش های فراوان بزرگان وشیوخ ریش سفید را به سوی خویش جذب می نماید وحالا بزرگان متعقل اما نادان و جاهل به علی توصیه می کنند تا از تقسیم مساوی بیت المال دست بردارد وبا بخشش به اشراف عرب وبزرگان قریش آنها را به سوی خویش فرا خواند.

علی خود می داند که این مردم به دنیا دلبسته اند امام علی خود دلبسته دنیا نیست و لذا در خطبه126 چنین پاسخشان می دهد:

("آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود هز جور ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم استفاده کنم؟به خدا سوگند تا عمر دارم و شب روز برقرار است ....هرگز چنین کاری نخواهم کرد!اگر این اموال از خودم بود به گونه ای مساوی در میان مردم تقسیم می کردام تاد چند رسد که جزو اموال خداست!

آگاه باشید !بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند،زیاده روی واسراف است ،ممکن است در دنیا مقام بخشنده آن را بالا برد.اما در آخرت پست خواهدکرد ،در میان مردم ممکن است گرامی اش بدارند اما در پیشگاه خدا خوار وذلیل است ....")

عقیل برادر خلیفه مسلمین نابیناست و به شدت تنگدست،عیال وار است و فرزندانش طاقتش را تنگ نموده اند .به نزد برادر خود که حالا ثروت تمام ممالک اسلامی در دستان اوست می رود تا اندکی از الام او بکاهد .پیوسته خواهش می کند تا اندکی از بیت المال مسلمین را به او ببخشد تا بتواند زندگی اش را سروسامانی دهد.

اما علی بجای گندم به او آهن گداخته می دهد تا به عقیل ، به مردمان زبون ، وبه تاریخ حقیر  بگوید که علی اهل پارتی بازی نیست.

تفاوت بین گندم و آهن همان تفاوت بین علی و مردمان تاریخ است .گندم وآهن دو جنس متفاوتند وجنس علی نیز با ما مردمان خاکی متفاوت است .

علی را حتی برادرش نشناخته حالا چگونه تاریخ با همه بغض وکینه اش بشناسد؟...نمی دانم..

قرار است فردا دادگاه اسلامی به پرونده مالی اشعث رسیدگی کند و این اشعث که گمان می برد علی نیز از جنس ما است ،شبانه حلوایی رنگین ساخته و به عنوان هدیه به در خانه علی می بردتا شاید قلب علی را به سوی خویش معطوف نماید اما افسوس که اشعث علی را نشناخته ...

می دانی علی چه می گوید؟

خطبه 224 :

("به خدا سوکند برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهدیدست شده و ازمن در خواست داشت تا یک من از گندم های بیت المال را به او ببخشم .کودکانش را دیدم که از گرسنگی دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده گویا با نیل رنگ شده بودند .پی در پی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می کرد چون به گفته های او گوش دادم پنداشت که دین خود را به او واگذار می کنم وبه دلخواه او رفتار واز راه رسم عادلانه خود دست بر میدارم .روزی آهنی را در آتش گداخته وبه جسمش نزدیک کردام تا او را بیازمایم پس چونان بیمار از درد فریاد زد و نزدیک بود ازحرارات آن بسوزد.به او گفتم ای عقیل گریه کنندگان بر تو بگریند از حرارت آهنی می نالی که انسان به بازیچه آن را گرم ساخته است؟

اما مرا به آتش دوزخی می خوانی که خدای جبارش با خشم خود آن را گداخته است ؟

تو از حرارت ناچیز می نالی من از حرارات آتش الهی ننالم ؟

واز این حادثه عجیب تر که شب هنگام کسی به دیدار ما آمد(اشعث بن قیس)وظرفی سر پوشیده پر از حلوا داشت ،معجونی در ان ظرف بود چنان از آن متنفر شدام که گویا آن را با آب دهان مار سمی ـ یا قی کرده آن مخلوط کردند!به او گفتم هدیه است ؟یا زکات یا صدقه؟

که این دو بر ما اهل بیت پیامبر حرام است .

گفت :نه ـ نه زکات است نه صدقه ـ بلکه هدیه است.

گفتم زنان بچه مرده بر تو بگریند آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟یا عقلت آشفته شده یا جن زده شده ای ؟یا هذیان می گویی؟

به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان ها است را به من بدهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جویی را از مورچه ای ناروا بگیرم چنین نخو اهم کرد!و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پست تر است!علی را با نعمت های فنا پذیر  ولذت های ناپایدار چه کار ؟!به خدا پناه می بریم از خفتن عقل وزشتی لغزش ها و از او یاری می جویم")

علی به تاریخ نشان می دهد که اگر در محکمه اسلامی خواستی بین خلیفه مسلمین ودیگری قضاوت کنی باید فراموش کنی که او خلیفه است وحتی درجواب سلام شان نیز نباید تفاوت گذاشته شود.می بینیم قاضی علی حق را در محر حق به طرف مقابل علی می دهد تا بشریت بداند که این محکمه ها دیگر تکرار نمی شود.

و حالا قاضی امام "شریح"خانه ای به 80 دینار می خرد علی او را احضار می کند و او را شماتت می نماید و وقتی قاضی شریح خلافی مرتکب می شود او را تبعید کرده و دوباره به کوفه باز می گرداند.

راستی سخنان علی با همام چهرکرد؟

اگر کسی علی را بشناسد و بداند علی چه می گوید اما تحمل آنچه علی می داند را نداشته باشد حق مردن به او داده خواهد شد تا همچون همام که چون وصف پرهیزگاران را از زبان مولا علی شنید قالب از جان تهی کرد بمیرد.

وحالا مرد اعرابی به امام خطاب می کند که چرا این سخنان با تو چنین نکرد؟

این سوال همان سوال جهل عرب است ، همان تفاوت بین دانا ونادان است .

یکی چون علی را شناخته به سفر آخرت می رود و دیگری چون او را مانند خود می داند اینچنین سوال می کند!

 

 

 


برچسب‌ها: نامه امام علی به والی بصره, امام علی و برادرش عقیل, فرزند خوانده امام علی, سخنان امام علی با همام چه کرد, اشعث بن قیس کندی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 10:7  توسط رضا مختاری  | 

خاموش مردن بهتر از نالیدن است.

نه من هرگز نمی نالم.قرن ها نالیدن بس است .می خواهم فریاد کنم.اگر نتوانستم سکوت می کنم.

خاموش مردن بهتراز نالیدن است.نالیدن،فرزندان ماکیاولی پیر را مغرور می کند.

روح زندانی من تشنه قرن های بی باران!

کوزه ها را همچنان خشک و غبار آلوده باز گردانده ام!

شرم دارم که آنها را با تو که در باز گشت بی امید من از این هجرت  ناکام ،به دیدارم خواهی آمد –پس بدهم.

آن"گوهر شب چراغ بهشتی "را ،"سنگ سیاه"کرده اند.

دوست دارم کوزه ها را همین جا بر زمین زنم ،بشکنم.

کوزه ای را پر از اشک کرده ام وکوزه ایی را پر از خون ،این دو را نگاه می دارم.

پرستوهای بی بهار من،قاصدک های آواره در باد باز گردید!

وتو تشنه مجروح وعزیز من!

چشم هایت را به من مدوز،ببند؛من از دیدن آنها رنج  می برم.

               

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 11:41  توسط رضا مختاری  | 

پیروزی آدم بر ابلیس

تاریخ را خواندم تا به "آدم" افتخار کنم؟

اما جز شرمساری در برابر معبود چیزی ندیدم!

هر چه دیدم لغزش بود....لغزش

اولین لغزش را آدم کرد وادم برای اولین بار حسرت خورد

نه برای رانده شدن از بهشت بلکه برای نافرمانی از فرمان معبود

و ابلیس برای اولین بار پیروز شد

ابلیس چه می خواهد؟

ابلیس می خواهد بگوید که آتش بر خاک اشرف است.

باز تاریخ خواندم باز حسرت

آری حسرت!

نه بخاطر لغزش آدم چرا که او توبه کرد و معبود پذیرفت

حسرت برای فرزندان آدم

حسرت برای قابیل

حسرت برای قوم نوح

حسرت برای قوم صالح

حسرت برای قوم ثمود

حسرت برای قوم سبا

حسرت برای قوم ابراهیم

حسرت برای قوم شعیب

حسرت برای قوم لوط

حسرت برای فرعون

حسرت برای بنی اسرائیل

وحسرت بخاطر امت محمد

همیشه نافرمانی در برابر معبود؟چرا؟

آیا باید همه حساب ها را به پای آدم نوشت یا ابلیس؟

چه کسی مقصر است ؟

چرا ادم امانت گرانبهایی را که آسمان و زمین از پذیرش آن سر باز می زنند می پذیرد؟

چرا خداوند امانت خویش را به آدم عرضه می کند

مگر نه این است که فرشتگان به معبود می گویند :آیا موجودی را می آفرینی که بر روی زمین  قتل و خونریزی کند.

پس چرا خالق امانت  خویش را به آدم طغیانگر می سپارد؟

برای اینکه ادم می تواند انتخاب کند ؟

برای اینکه آدم بهشت را بها می خرد؟

بهشت را به بها دهند نه به بهانه

برای اینکه بنده خدا به جایی می رسد که هیچکدام از فرشتگان به ان نمی رسند.

بخاطر معراج محمد

بخاطر صبر علی

بخاطر فاطمه

بخاطر قربانگاه کربلا

و......

برای اینکه حسین می تواند انتخاب کند و فرزندانش را وخودش را به قربانگاه نفرستد.

اما حسین به راهی میرود که هیچ فرشته ای قادر نیست به آن راه برود

وحالا شیطان شکست می خورد

چون خالقش بندگانی چون حسین دارد .

هر جا که شهیدی بر زمین می افتد و خونی در راه معبود بر زمین می ریزد ابلیس شکست می خورد

آری شهادت 

شهادت رمز پیروزی است .

در ایران

در لبنان

دربحرین ودرهمه جای دنیا َ

واستاد این درس حسین است .

 

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

                                          گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر وعفاف ملکوت

                                        با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید

                                      قرعه کار به نام من دیوانه زدند.

 


برچسب‌ها: آدم, حسرت, ابلیس
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 11:17  توسط رضا مختاری  | 

شهید قلب تاریخ است

                                شهید قلب تاریخ است

اکنون شهیدان مرده اند وما مرده ها زنده هستیم .شهیدان ،سخن شان را گفتند،وما کرها ،مخاطبشان هستیم.آنها که گستاخی آن را داشتند که –وقتی نمی توانستند زنده بمانند-مرگ را انتخاب کنند،رفتند.اما –مظاهر ذلت وزبونی-بر «حسین» و«زینب»-مظاهر عزت وحیاط –می گرییم.واین یک ستم دیگر تاریخ است،که ما زبونان،عزادار و سوگوار آن عزیزان هستیم.

امروز شهیدان ،پیام خویش را ،با خون خود گذاشتند،وروی در روی ما بر روی زمین نشستند تا نشستگان تاریخ را ،به قیام بخوانند.

به ادامه مطلب مراجعه کنید.


برچسب‌ها: شهادت از دیدگاه دکتر شریعتی, دکتر شریعتی, معلم شهید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 12:49  توسط رضا مختاری  | 

عاشقترین عاشق

                         عاشقترين عاشق کيست؟

راستی عاشقترين عاشقان عالم کيست؟

چه کسی ازهمه عاشقتر بوده است؟

عاشق و معشوق چه نسبتی دارند؟

ودر مارتون عشق چه کسی اول است

 

ليلی ومجنون..

رومئو و ژوليت...

نمی دانم شايد...فرهاد و شيرين

 

اصلا عاشقی چيست؟

                    عاشق کيست؟

                                  وعشق يعنی چه؟

در فرهنگ لغت جستم سه عبارت يافتم:

1.   مهر و وابستگی عاطفی نيرومند به کسی يا چيزی

2.   کشش و گرايش ناشی از ميل جنسی

3.   دلبستگی و گرايش ناشی از ستايش وتحسين عشق

کدامين عبارت عشق رامعنی می کند؟

اگر عشق مجنون به ليلی کمال عشق است مجنون در راه معشوق چه کرد؟

معشوق کيست؟

در فرهنگ لغت نوشته بود

                           آنکه به او عشق ورزند،يار

حالا فهميدم چرا بيستون در برابر معشوق فرهاد چيزی نيست؟

بيستون بر سر راه است

                        مبادا زه شيرين سخنی گفته وغمگين دل فرهاد کنی

فرهاد بيستون را به عشق شيرين می کند؟

رنج کشيد ومشقت ديد تا به شيرين برسد

امافرهاد شيرين را ديده است .به چشم ديده و عاشق شده است

....چشم؟

زه زخم ديده و دل هر دو فرياد

                                هر آنچه ديده بيند دل کند ياد

در اين چشم چيست که فرهاد را با يک نگاه دلباخته شيرين می کند؟

عاقبت فرهاد به گمان اينکه کبوتر عمر شيرين به پرواز در آمده است کبوتر سفيد جانش را به پرواز در می آورد تا به وصال معشوق برسد؟

به شيرين...

اما نمی رسد؟

چرا؟

چون شيرين به وصال خسرو می رسد.

فرهاد از جان خويش گذشت تا به معشوق برسد

فقط از جان خويش

رومئو هم چون ژوليت را بی جان يافت به خود زهر خوراند تا به وصال برسد

می بينی او نيز از جان خود گذشت

فقط از جان خود....

او نيز به وصال نرسيد.

می گويند حد کمال عشق جايی است که ديگر عاشق به خويشتن فکر نمي کند

چنان مغلوب معشوق است که خود را در مقابل او بازنده می يابد.

يعنی در نبرد عقل با دل

دل برعقل پيروز می شود.

اتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت

                                    چهره خندان شمع آفت پروانه شد

آتش آن نيست که از شعله او خندد شمع

                                       اتش ان است که در خرمن پروانه زدند

راستی پروانه نيز عاشق است؟می سوزد دم بر نمي آورد

می دانی چرا؟چون به وصال رسيده

رسيدن به وصال معشوق چه لذتی دارد؟

وچه بهايی.....

بهای رسيدن به معشوق ،سوختن و ذوب شدن است و سکوت....سکوت

پس چرا حسين در کربلا در راه معشوقش بهايی بس گزاف تر داد.

آخر حسين معشوقش را حتی يک نظرهم نديده

اصلااين حسين عاشق چيست؟

                         و معشوقش کيست؟

بخاطر عشقش حاضر است چه بهايی بدهد

فرهاد يا رومئو جان خود را فدا کردند تا به عشق خويش برسند

می دانی جان خود را

فقط جان خود را ....همين بس وديگر هيچ..

اما اينجا افسانه نيست

اينجا شکسپير يا نظامی روايت نمی کنند

اينجا تاريخ روايت می کند

و اين تاريخ می گويد حسين در را معشوقش

حشمت وشکوه را

برادر را

فرزند را

تشنگی را

اسارت را

يتيمی را

وخود را.....خود را

ودنيارا با تمامی زيبايی هايش داد

همگی را داد تا به معشوقش برسد

آری معشوق

حسين لحظه ای که بر بالين علی اکبر می رسد ودر صورت خونين او می نگردچه می بيند.....عشق را....

زمانی که خود را به عباس می رساند وبا او آخرين نجواهای عاشقانه را می کند چه می بينی؟.....عشق را.....

آخر در سپاه حسين همه عاشقند واز همه عاشقتر حسين

حسين در قربانگاه عشق و در برابر معشوقش...ربًّ اش...

حتی شش ماهه اش را بر دست بلند می کند و می گويد خدايا اين قربانی رابپذير

وقربانی پذيرفته می شود

از اين قربانی گران هزينه تر تاريخ به خود نديده است

وحسين به شکرانه آن خون فرزندش را به آسمان پرتاب می کند،تا به معشوقش بگويد حسين در راه عشق از همه چيزش می گذرد.

وحالاعاشقانه نجوا می کند

                     " لا حول ولاقوة الا باالله علی العظيم"

حجب نجوای عاشقانه ای است

زيباست....واقعا زيباست......

کدامين دوربين قادر است اين صحنه را ظبط کند ...دوربين تاريخ ...نه قادرنيست....اين صحنه را بايد از نزديک ديد تا فهميد.....عشق يعني چه؟

وحالا حسين می رود تا خود به وصال معشوق برسد

حتی رقيه هم نمی تواند اورا از رفتن باز دارد

حسين تشنه است؟اما نه تشنه آب !تشنه وصال

حسين می رود تا عشق را برای تاريخ معنی کند

وتاريخ جز شرمندگی در برابر حسين چيزی ندارد

و واژه عشق برای بيان عطش وصالش عاجز

حسين تنهاست و بدنش پر از زخم جور زمان است.تيربارانش می کنند،ناگهان تيری به قلب مبارکش می خورد.

حسين مشتش را از خونش پر کرده وبه آسمان پرتاب می کند ومحاسنش را بخون خويش خضاب می نماييد

می دانی چرا؟

اين چرا همان چرای هميشگی تاريخ است

صورتش را خونين می کند تا به دشمن بگويد اگر صورتم زرد شده از تشنگی وضعف است نه ناشی از ترس وحالا خود سرخش می کند

تا به معشوق بگويد:که از اين ازمايش سربلند بيرون امده است

تا به معبود بگويد: که ديگر موسم وصال است

وصال

حالا معلوم شد عاشق کيست و معشوق واقعی که است

روايت کربلا؛روايت عشق است نه روايت مظلوميت

در کربلا همه عاشقند حتی ذوالجناح ان اسب عاشق نيز در فراق معشوقش حسين چندان سرش رابر زمين می کوبد تا جان می دهد.وباز اينجا نيز تاريخ را شرمنده می کند.

ذوالجناح هنگامی که از نبرد آخر باز می گردد پيام اور فراق است برای زينب....ان اسوه عشق..

زينب در راه معشوقش فرزندانش را به قربانگاه می فرستدو زمانی که حسين پيکربی جان آنها را به خيمه می اورد از خيمه بيرون نمی آيد.

می دانی چرا ؟

تا مبادا حسين را شرمنده خويش ببيند.

زينب عاشق حسين است در تمام زندگی اش لحظه ای تحمل فراق او را نداشته و حالا بايد او را بگذارد وبرود.

چگونه؟

هنگامی که کاروان اسرا به حرکت در می آيد و به گودی قتلگاه می رسد.زينب بوی عشق به مشامش می رسد ،بی تاب می شود وخود را از بالای شتر بر زمين می اندازد

بو می کشد تا معشوقش را بيابد

پيکر چاک چاک وبی سری می يابد که نشانی بر بدن ندارد.اما زينب بوی عشق را می شناسد.

لبهايش را بر رگهای بريده مي گذارد و می بوسد....عجب بوسه ای است ..

 ...اين بوسه عشق است و عاشقترين بوسه ..

و حالا زينب پيام رسان کربلاست

بايد پيام کربلا را ،پيام عشق را ،پيام دلدادگی را به گوش جهانيان برساند

بايد فرياد بزند تا جهانيان بدانند که "کربلا محل عشق بازی با خدا بود"

آری قافله عشق72تن داشت .

72تن عاشق

هرچه در کربلا می بينی زيباست و عاشقانه

        عشق را برای بشريت حسين معنی کرد

        عشق يعني هر آنچه را داری بايد فدا کنی

  نه خودت را نه جان بی مقدارت را بلکه بايد همه کس و همه چيزت را بدهی

تا به وصال برسی .

حالا بايد فرهنگ لغت دهخدا را باز کردو جلوی واژه عشق نوشت "کربلا"

 

"خدایا! به هر که دوست میداری بیاموز که:عشق از زندگی کردن بهتر است.
و به هر که دوست تر میداری بچشان که:دوست داشتن از عشق برتر"

دکترعلی شريعتی

 

 


برچسب‌ها: عشق, معنی عشق از دیدگاه کربلا, برنده مارتون عشق
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 10:21  توسط رضا مختاری  | 

دکتر شریعتی

 

من پرورده آزادی ام ؛استادام علی(ع)است؛مرد بی بيم و بی ضعف وپر صبر.

وپيشوايم مصدق،مرد آزاد،مردی که هفتاد سال برای آزادی ناليد!

 

مرد پاک را نيز زندگی و زمان تنها نمی گذارد.زندگی اشاز او دفاع می کند،زمان تبرئه اش می کند.

 

يک ذره عشق علی (ع)اگر در نهادت و ذاتت باشد،تورا قدرت ماندن در برابر هجوم همه ی اين قدرت ها خواهد بخشيد،و هم چون يک موميايی سحر انگطز و مرموز،نگاه ات خواهد بخشيد.

 

حرف هايی است برای نگفتن ؛وارزش عميق هر نفر به اندازه حرف هايی است که برای نگفتن دارد.

 

راست می گفت ان نويسنده اشنای من،که من چشم هايم هميشه نيمه باز است ،و«می خواهم بگويم مه هيچ چيز و هيچ کس در اين دنيا وجود نداردفکه ديدنش به باز کردن تمام چشم بيرزد»

 

باطل می تواند فتح کند ،تسخير کند،بکشد؛اما نمی تواند پيروز شود،پيروزی،

نفس «حق بودن» است.

 


برچسب‌ها: شهید دکتر شریعتی, اندیشه های دکتر شریعتی, شریعت نامه شریعتی, شهید آزادی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 9:41  توسط رضا مختاری  | 

زبیر نماد حسرت برای بشر

 

 

       زبیر نماد

  حسرت بشریت

 

 

 

 

 

 

شيخ مسجد خطبه می خواند ،

ازجمل می گفت وجفايي که اصحاب رسول در حق علی کردند

از طلحه و زبير می گفت از نامرديشان در برابر علی

زبيررا در برابر خود حقير و ناسپاس می دانستم

ممکن نبود که من مثل زبير شوم

پيش خودم فکر کردام راستی زبير چرا به جمل رسيد

جمل کجا وزبير کجا؟

تاريخ که خواندم ،زبير را که بيشتر شناختم ديدم ...واقعا چرا؟...

زبير از اول کسانی بود که به اسلام گرويد...جزء آن 20نفری که اول بار به اسلام ايمان اوردند.

مردی شجاع ودلير

از مهاجرين است.خانه ومال ومکنت را رها کرده تا بتواند از ايمانش دفاع کند.

رهسپار مدينه شده...غريب است...اما اسلام به او نياز دارد

در بدر دلاورانه رزم می کند

در احد در حالی که خلفا فاسق همگی از گرد محمد فراری شده اندو محمد تنهاست

می ماند...

تا در کنار علی وطلحه از آرمان محمد دفاع کند

دلاورانه شمشير می زند

مرگ را به چشم می بيند...شهادت را...

اينجا نه پست ومقامی است نه ثروتی...اينجا فقط ايمان است...ايمان به خدا ورسولش

بر تنش زخم های بسياری می رسد...

محمد به اصحاب می فرمايد:

به شهيد زنده می خواهيد بنگريد به طلحه بنگريد...و او می شود طلحه الخير....

کشنده زبير را به آتش دوزخ بشارت می دهدو او را سيف السلام می خواند

شمشير اسلام...زبير شمشير اسلام محمد است.

در خندق زبير فرمانده خندق می شود و به فرمان محمد در گزرگاه های خندق فرمان جنگ به اذن او صادر می شود.

هر چه ديدم شجاعت بود و دلاوری ...در نبرد حق عليه باطل

محمد رفت واصحاب نبی علی را تنها گذاشتند

تاريخ بهانه ای می خواهد تا خلافت را غصب کند

همه غدير غم را فراموش کرده اندو علی دست حسن وحسين را می گيرد وبا فاطمه دخت نبی بر در خانه اصحاب محمد می رود .در تک تک خانه ها را می زند و ياداوری  می کند.

آخر علی بايد حجت را بر تاريخ تمام کند.

از تاريخ فقط چهار مرد سربلند بيرون می آيند

زبير بن عوام

مقداد بن اسود

ابوذر غفاری

سلمان فارسی

واين چهار تن می مانند

با حق در مقابل انبوه باطل....

سرها را تراشيده اند وشمشيرها را صيقل داده اند ودر قرار با علی حاضر شده اند

تا حق مظلوم نباشد

از چهل نفری که با علی قرار گذاشته اند فقط چهار نفر حاضر شده اند

عمارياسر کجاست؟آنکه هميشه با علی بود وعاقبت در کنار علی شربت شهادت نوشيد

آری عمار نيز لحظه ای شک کرد و دير آمد

از بس احاديث کذب به محمد نسبت داده اند شک کرد،دير آمد، اما خود را در مسجد به علی رساند و فدايی علی شد.

عمار نيز شک کرداما زبير نه!

تنها کسی که در دفاع از علی شمشير کشيد تا حق اورا غصب نکنند باز زبير است

تا شمشيرش در کنارش بود کسی جرئت نزديک شدن به او را ندارد

اخر سرداری دلير است .زبانزد عرب است در شجاعت

کسی که بر کرسی خلافت نشسته "ابابکر"پدر زن اوست.

پس چرا اينقدر مقاومت می کند.راستی چرا؟

 می خواهد همِشه در کنار حق باشد و در مقابل باطل

شمشيرش را از او گرفته وشکستند.عمر بن خطاب با جمعی بر سرش ريخته ومضروبش نموداند

عمربر روی شينه اش نشسته؟همانکه سقيفه را مديريت نمود...سامری...

اما زبير نه تنها سازش نکرد بلکه در حالی که مغلوب است می گويد:

"ای پسر صحاک(مادر عمر بن خطاب)به خدا که اگر شمشيرم نزديکم بود تو جرئت نمی کردی به اين اندازه به من نزديک شوی"

همه کار سقيفه بنی ساعده را با نام مادرش صدا می زند تا او را و همه کسانی که با او هستند را تحقير کند

به هيج وجه ای حاضر به سازش نيست

با خليفه بيعت نمی کند

بايد علی بيعت کند تا او بيعت کند.

می گذرد......

در شورای خلافت "عمر"

در انتخاب خليفه...رای او به علی است ومی خواهد علی خليفه باشد

اما نتيجه به خلافت عثمان می انجامد

باز صبر می کند

تا اينکه علی بعد از 25 سال خليفه مسلمِن می شود

اولين يا دومين نفری است که با علی بيعت می کند

وحالا در جمل ....

در مقابل عمار ايستاده همانکه شک کرد دير آمد اما او شک نکرد.

اين مهم نيست که او در مقابل که ايستاده

اين مهم است که "علی" کجا ايستاده وکدامين در کنار علی اند.

اما او در کنار شتر سرخ مويي است به نام عسکر

همان بتي که در مقابل علی ساخته اند تا او را مجبور به سازش کنند.

اما نمی دانند که علی اهل سازش نيست.

چه شد .که زبير بت پرست شد.

 


برچسب‌ها: زبیر بن عوام, سیف الاسلام زیبر, چرا زبیر بت پرست شد, زبیر از احد تا جمل
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 8:46  توسط رضا مختاری  | 

وطن

     دکترشريعتی     

                         ای نسل اسير وطنم

تو می دانی که من هرگز به خود نينديشيده ام؛تو می دانی و همه می دانندکه من حيات ام،هوايم،همه خواستن هايم به خاطر تو و سرنوشت تو وازادی تو بوده است.تو می دانی و همه می دانند که هرگز به خاطر سود خود ،گامی بر نداشته ام؛از ترس خلافت تشييه ام را از ياد نبرده ام.تو می دانی و همه می دانندکه نه ترسويم و نه سود جو!

تو می دانی و همه می دانند  که من سراپايم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است،وهست و خواهد بود


برچسب‌ها: دکتر شریعتی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 7:57  توسط رضا مختاری  |